یکبار قبلا , دولت‌ گذشته کشور ایران را تا آستانه‌ی نبرد به‌پیش برد , اکنون هم بعضی منتقدانِ برجام با فرض حسن نیت , با بی‌تدبیری و با موضع‌ها به‌ظاهر انقلابی یکبار دیگر کشور ایران را به آستانه‌ی پرمخاطره‌ی قبلی و یا این که بالاتر از آن نزدیک می نمایند .
به نقل از خبر نگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم , عباس آخوندی در یادداشتی با تیتر ( برجام و دستورالعمل اقتدار قابل انعطاف ( نوشت : «توافق برجام موجب فزونی صریح در توان قابل انعطاف کشور ایران شد . این اقتدار در باطن موجب متانت و آرزو اجتماعی شوید و در برون , قدرت اثرگذاری جمهوری اسلامی ایران در معادله‌های منطقه‌ای و جهانی را بالا پیروزی . بخش اعظمی از منتقدان برجام , از زاویه‌ی دید توان سخت این توفیق را نمی‌بینند و به‌حساب نمی‌آورند . نادیده انگاشتن توان قابل انعطاف کشور ایران از یک سوی منجر فایده نبردن از بخش گسترده‌ای از اقتدار و حوزه‌ی نفوذ جمهوری اسلامی ایران در حوزه‌ و تضعیف آن در صحنه بین‌المللی میگردد و از طرف دیگر تکیه‌ی صرف بر توان طاقت فرسا موجب خطای در محاسبه و اتخاذ راهبردهای زیاد پرمخاطره می شود تا حدی که میتواند امنیت ملی کشور ایران را به خطر بیندازد . یکبار قبلا , دولت‌ قبل با این خطای محاسباتی شش قطعنامه شورای امنیت اداره ملل بر درمقابل ملت جمهوری اسلامی ایران را اخذ و کشور‌ایران را در معرض دستیازی دولت‌های بزرگ قرارداد و تا آستانه‌ی پیکار به‌پیش موفقیت . فعلا هم بعضی منتقدانِ برجام با فرض حسن نیت , با بی‌تدبیری و با موضع‌ها به‌ظاهر انقلابی یکبار دیگر کشور‌ایران به آستانه‌ی پرمخاطره‌ی گذشته و یا این که بالاتر از آن نزدیک می‌نمایند .
بازخوانی نوشته برجام نشان میدهد که مطرح ترین هدف‌های آن بیرون ساختن کشور‌ایران از شمول فصل هفت منشور و کنسل جامع کلیه تحریم‌های شورای امنیت اداره ملل , تضمین و استقرار صلح و دوستی و امنیتِ جمهوری اسلامی ایران و حیطه و قبول دوباره و صحه‌گذاری بر حق حاکمیت ملی کشور‌ایران در دسترسی به انرژی هسته‌ای بود
سایر منافع از جمله بهره‌مندی اقتصادی به تبع این هدف‌ها حاصل می‌شد و می‌شود. اینک برخی منتقدان با خروج امریکا از برجام، هدف را وارونه می‌خوانند و می‌گویند چون امریکا در عمل مانع دسترسی ایران به بخش گسترده‌ای از منافع اقتصادی حاصل از برجام است، بنابراین، این توافق در عمل سودمندی خود را از دست داده‌است. حال آنکه این منفعت هر چند مهم بوده و هست لیکن، تبعی است و معیار اصلی موفقت و سودمندی برجام، تضمین صلح و استقرار امنیت است که هم‌چنان پابرجاست. دودیگر آنکه، برجام و رویکرد ترامپ در برابر آن، موجب شکاف آشکار میان پنج و یک شده‌است. این نیز آشکار است که مجموعه‌ی پنج کشور به دلیل منافع انباشته‌ای که در امریکا دارند و یا هر دلیل دیگر، دست‌کم در عمل امکان ایستادگی تمام عیار در برابر وی را ندارند. در چنین وضعیتی، برخی منتقدان برجام که نمی‌توانند خوشحالی درونی خود را از وضعیت پیش‌آمده پنهان کنند، جشن شکست برجام را راه انداخته‌اند حال آنکه اتخاذ سیاست درست و قابل اقدام و حافظ امنیت و منافع ملی ایران برترین وظیفه‌ی حاکمیت است.

سیاست، بهره‌مندی از تمام توان و ظرفیت ملی و انتخاب برترین گزینه از میان گزینه‌های ممکن است. طرح و تاکید بر گزینه‌های دور از دسترس دردی را درمان نمی‌کند. در این ارتباط بیشینه‌سازی قدرت ملی سخت ایران در تمام حوزه‌ها غیر قابل چشم‌پوشی است. لیکن، نکته مورد تاکید در این نوشته، توجه به قدرت نرم، بیشینه‌سازی و بهره‌مندی به‌موقع و درست از آن است، که همواره ناآگاهانه یا متعمدانه از سوی منتقدان دولت از مجموعه‌ی محاسبات و راهکارها کنار گذشته می‌شود و نهایتا ضرورت توجه به وحدت و انسجام حوزه‌ی سیاست‌گذاری و اقدام است که آن نیز توسط منتقدان زیر پا گذاشته می‌شود.

سیاست‌ورزی درست در این شرایط سخت مستلزم داشتن نظریه است. بدون نظریه روشن و راهگشا قطعا امکان دستیابی به یک اقدام منسجم وجود نخواهد داست. مجموعه اقدام‌های پراکنده و نامنسجمی که مشاهده می‌شود ناشی از کم‌توجهی به اندیشه‌ورزی است. نظریه است که تصمیم‌های متفرق و از سوی مراجع گوناگون را هم‌راستا و یکپارچه می‌سازد و شوربختانه در ایران اغلب تحت پرچم واقع‌گرایی از پرداختن به آن حذر می‌شود.

رویکرد نظری به قدرت نرم در سیاست جهان

جان‌مایه جهانی‌شدن ظهور و بروز پدیده‌ها، سازمان‌ها و نهادهای فراملی و مقرراتی با حوزه‌ی نفوذ و تاثیر بین‌المللی است. این تحول ساختاری در تمام حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی قابل مشاهده‌است. قاعده‌ی بازی و تصمیم گیری در این جهان با جهان پیش از این متفاوت است. پیش از این روابط بین الملل عمدتا به روابط بین دولت‌ها خلاصه می‌شد. ولی در عصر جدید افزون بر دولت‌ها، بازیگران و نهادهایی غیر دولتی با اندازه‌های فراملی در حوزه‌های مختلف وارد میدان شده‌اند که در بسیاری موارد، جا را برای دولت‌ها تنگ کرده‌اند. بسیاری از دولت‌ها خیلی سخت‌شان است که موجودیت این نهادها را بپذیرند. لذا، سخت مقاومت می‌کنند و دولت‌هایی که با قواعد جدید بازی می‌کنند را به باد انتقاد می‌گیرند. لیکن، عاقبت، واقعیتِ خارجی خود را بر آنها تحمیل می‌کند و دولت‌ها مجبور به پذیرش رسمی آنها می‌شوند.

اگر موضوع نظم و نظام حقوقی جدید مورد توجه قرار نگیرد، بازیگری در دنیای جدید سخت می‌شود. کسانی که منکر این وضعیت جدید جهانی هستند، در واقع در پی انکار شبکه در هم تنیده‌ی نهادهای رسمی و غیر رسمی در جهان، قدرت سازماندهی و توان اقدام یکپارچه آنها در سطح جهانی هستند. واقعیت این است که خاستگاه قدرت در جهان جدید همین شبکه درهم تنیده جهانی و نظام حرکت در درون آن است. این شبکه توان انتقال پیام و هم‌راستاسازی کنشگران در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی امنیتی در سطح جهانی بر اساس سیاست‌های پذیرفته‌شده، نظام حقوقی بین‌المللی و یک سلسله ارزش‌های بشری را دارست. کسانی که قدرت را صرفا در امکان استفاده مستقیم از زور می‌دانند، وجود چنین شبکه و نظام حرکت و جابجایی آزاد و یا کم‌مانع خبر، نمادها، نشانه‌ها، موسیقی، دانش، ارزش‌ها، پول، کالا و انسان در آن را می‌خواهند نادیده بگیرند. حال انکه، خاستگاه قدرت جدید همین شبکه و توان لجستیکی درونی آن است. انکار این نظم دردی را درمان نمی‌کند چون به‌ناگاه متوجه می‌شویم در جهان انواع محدودیت‌ها برای ما به‌وجود آمده و مانع حرکت روان ما شده‌است. این پدیده ها در میدان بین‌المللی وجود دارند و اگر هم مشروعیت این نهادها را به رسمیت نشناسیم، نمی‌توانیم وجودشان را انکار کنیم.

قدرت نرم و امکان اعمال سیاست برد-برد

تا اینجا تلاش شد تا حدی نظم نوین جهانی مبتنی بر مفهوم قدرت نرم را تبیین شود. در تبیین اتفاقات جهانی نهادگراها بر قدرت نرم تکیه می‌کنند و واقع‌گراها بر قدرت سخت تاکید دارند. از منظر من، در عالم واقع، هر دو دسته منبع و خاستگاه قدرت وجود دارند و هر دو کارکرد دارند. برخی دولت-ملت‌ها به پشتوانه دسترسی به قدرت سخت بیشتر بر آن تکیه می‌کنند و سایران بر قدرت نرم. بنابراین، خیلی مهم است، در انتخاب استراتژی و طراحی برنامه عمل، تحلیل درستی از منابع قدرتی که در دسترس داریم داشته باشیم. افزن بر این، نکته قابل توجه آنکه به‌کارگیری قدرت نرم بسیار کم‌هزینه است. حال آنکه بکارگیری قدرت سخت از هر حیث اعم از مادی و اجتماعی و سیاسی و امنیتی بسیار پر هزینه است. از این رواست که تیپی مثل اوباما بر خلق و بکارگیری قدرت نرم تاکید می‌کنند و کسان دیگری چون ترامپ بر قدرت سخت تکیه می‌زنند.

تا پیش از عصر جهانی شدن، قدرت نرم در عرصه بین الملل کمتر مورد توجه سیاست‌گذاران و دولت‌ها بود. همه چیز در قدرت سخت خلاصه می‌شد شامل قدرت نظامی، اقتصادی و تکنولوژیک و توانمندی‌هایی از این دست. اواخر دهه 90 به تدریج اندیشه قدرت نرم شدت گرفت. سوال اساسی درباره قدرت نرم این است که چگونه می‌توان به واسطه‌ی آن بر رفتار دیگران تاثیر مثبت داشت و یا حق آنکه حق انتخاب دیگران را محدود ساخت؟ مبنای نظری قدرت نرم هزینه‌ی مبادله است و کارکردش کاهش هزینه‌ی مبادله در موارد مثبت و ایجابی و بیشینه ساختن آن در موارد منفی وسلبی است. از این رواست که در این رویکرد امکان طرح فرضیه مبادله برد-برد وجود دارد. در نظریه قدرت سخت صرفا بازی سرجمع صفر معنی می‌دهد. در ادبیات قدرت نرم، در مبادله‌های مختلف اعم از سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موضوع کمینه کردن هزینه مبادله در دستور کار است. این کار از طریق توسعه شبکه‌های ملی و فرا ملی و توسعه ارتباطات افقی و عمودی آنها بایکدیگر، مراقبت از تداوم کارکرد و تسهیل ارتباط در درون آنها ممکن است.

امکان اجماع در رویارویی با آمریکا

اینک در رویارویی با موضوع برجام قدرت‌های مختلف از منظرهای گوناگون ورود پیدا می‌کنند. مدعای این نوشته این است که با توجه به مجموعه منابع قدرتی که در اختیار ایران است در بستر جدید آنچه می‌تواند منافع ملی را تامین کند، تاکید بر قدرت نرم ایران از طریق افزایش جذابیت کشور از منظر ارزش‌های بنیادین، شامل توجه به اصول انسانی و اخلاقی، تعهد در برابر قرارداد و توافق و هم‌چنین ایجاد جذابیت‌های مالی، اقتصادی، فرهنگی، گردشگری و مانند آن است. در ادبیات قدرت نرم مهم است که از کشور در سطح جهانی تصویر جذابی ایجاد شود. این با نظریه واقع‌گرا متفاوت است که بنا دارد از کشور صرفا تصویر قدرتمند و قدرتمندترین ایجاد کند.

این دو رویکرد با هم در تقابل هستند. بسیاری از سیاستمداران بزرگ جهان به دنبال اعمال قدرت سخت و نظریه واقع گرایی هستند. حزب جمهوری خواه آمریکا بیشتر بر این پشتوانه است و چه در زمان بوش پسر و چه در زمان ترامپ استراتژی خود را بر اساس اعمال مستقیم قدرت می‌چیند. در برابر، تا حد زیادی حزب دموکرات آمریکا و عمدتا اروپاییان طرفدار قدرت نرم هستند. در مورد اروپا این ناشی از تحلیل آنها از قدرت سختشان در برابر سایر قدرتهای بزرگ است. در واقع اروپاییان حتی اگر طرفدار نظریه قدرت سخت هم باشد، توان رویارویی با آمریکا و باقی قدرت‌ها را ندارد. از این رواست که در رویارویی با موضوع برجام رفتار اتحادیه اروپا در چارچوب نظریه قدرت نرم قابل تفسیر است. مدل‌های رفتاری این اتحادیه بر اساس شبکه سازی، توسعه ارتباطات و کاهش هزینه مبادله شکل گرفته و کل این مدل، مدل قدرت نرم است.

تحریم‌ها نتیجه برآورد غلط از قدرت سخت بود

رفتار پیشین اتحادیه اروپا نیز به‌گمان این قلم در این چارچوب قابل ارزیابی است. اروپائیان همواره از گفت‌وگوی انتقادی پشتیبانی می‌کردند. در مقابل آمریکا سیاست مهار را مطرح می‌کرد. تا هنگامی که ایران در این مجموعه می‌توانست بین این دو کانون قدرت بازیگری داشته باشد و به توافق‌های خود پایبند بود، موقعیت مناسبی داشت و مشمول تحریم‌های سازمان ملل نمی‌شد. لیکن، مشکل از سال 2006 شروع شد و در سال 2012 اوج گرفت و ایران مشمول 6 تحریم سازمان ملل شد. در واقع رفتن در تحریم هنگامی اتفاق افتاد که ایران قدرت بازیگری خود بین دو کانون قدرت و فضای گفت وگو را از دست داد. دولت وقت به منابع عمده‌ی ایران در حوزه‌ی قدرت نرم بی‌توجهی کرد و صرفا رقابت در میدان قدرت سخت را نشانه‌روی کرد. این بزرگترین اشتباه استراتژیکی بود که دولت پیشین مرتکب شد و هزینه‌های آن برای ملت ایران بسیار گزاف تمام شد. در واقع، ادبیات دولت‌های نهم و دهم از منظر نظری مبتنی بر مدل قدرت سخت بود. اینجا جایی است که اشتباه سیاست‌مدار و ارزیابی غلط از قدرت خود و دیگران می‌تواند برای ملت بسیار پرهزینه باشد که بود.

و اما برجام چه بود؟ بازخوانی سند برجام در این ارتباط بسیار مهم است. شوربختانه کمتر دیده می‌شود که موافقان و مخالفان برجام متن سند را خوانده باشند و بر اساس آن اظهار نظر کنند. به‌هرروی، در مقدمه و مفاد عمومی این توافق چند نکته بسیار کلیدی آمده که جان‌مایه برجام است. از منظر گروه 1+5 اﺟﺮای ﮐﺎﻣﻞ اﯾﻦ ﺑﺮﺟﺎم در ﺟﻬﺖ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﻪ صلح و اﻣﻨﯿﺖ ﻣﻨﻄﻘﻪ‌ای و بین المللی ﮐﻤﮏ می‌ﻧﻤﺎﯾﺪ و از ﻣﻨﻈﺮ اﯾﺮان، اجرای آن موجب لغو ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻔﺎد ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ‌ﻫﺎی قبلی ﺷﻮرای اﻣﻨﯿﺖ، لغو ﺟﺎﻣﻊ ﻫﻤﻪ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺎی ﺷﻮرای اﻣﻨﯿﺖ ﺳﺎزﻣﺎن ملل ﻣﺘﺤﺪ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺗﺤﺮﯾﻢ‌ﻫﺎی ﭼﻨﺪﺟﺎﻧﺒﻪ و ملی ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺴﺘﻪ‌ای اﯾﺮان ﻣﯽ‌ﺷﻮد و اﻗﺪاﻣﺎﺗﯽ را ﺑﺮای دﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ تجارت، ﻓﻨﺎوری، ﺗﺎﻣﯿﻦ مالی و اﻧﺮژی را ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯽگردد. هم‌چنین، اﺟﺮای ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ آﻣﯿﺰ ﺑﺮﺟﺎم اﯾﺮان را ﻗﺎدر ﺧﻮاﻫﺪ ﺳﺎﺧﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻃﻮر کامل ﺣﻖ ﺧﻮد ﺑﺮای اﻧﺮژی ﻫﺴﺘﻪ ای ﺟﻬﺖ ﻣﻘﺎﺻﺪ صلح آﻣﯿﺰ را ﻃﺒﻖ ﻣﻮاد ذﯾﺮﺑﻂ ﻣﻌﺎﻫﺪه ﻋﺪم اﺷﺎﻋﻪ ﻫﺴﺘﻪ ای و ﻫﻤﺴﻮ ﺑﺎ ﺗﻌﻬﺪاﺗﺶ در آن ﺳﻨﺪ اعمال ﻧﻤﺎﯾﺪ.

اینک با خروج امریکا از برجام، ماهیت آن توسط منتقدان زیر سؤال رفته است. ولی برای داوری در باره موفقیت و یا شکست آن باید به هدف‌های نخستینِ آن بازگشت. معیارهای ارزیابی برجام صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی، لغو تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت و تحریم‌های آن بر علیه ایران و پذیرش حقوق دستیابی به انرژی هسته‌ای برای کشور ما می‌باشد. در صورت تحقق این هدف‌هاست که امکان ارتباط با شبکه‌های جهانی در تمامی حوزه‌های اقتصادی، مالی و بانکی فراهم می‌آید. بهره‌مندی اقتصادی از برجام نتیجه تبعی و نه هدف بنیادینِ ابتدایی آن است. بنابراین، از حیث حقوقی اتفاقی رخ نداده‌است. ممکن است منتقدان در پاسخ بگویند که خروج امریکا از برجام خارج شدن انفرادی نیست. او مانع بهره‌مندی اقتصادی ما از توافق از طریق دیگران نیز می‌شود و افزون بر آن منافع ایران را در سراسر جهان تهدید می‌کند و دیگران یا به دلیل منافع و یا به هر دلیل دیگر یارای مقابله با وی را ندارند.

هرچند این سخن تا حد زیادی درست است، لیکن، تا زمانی‌که ایران و سایر امضاءکنندگان بر عهد خود باشند او امکان بازگرداندن قطعنامه‌ها و تحریم‌های سازمان ملل را ندارد و این هدف بنیادین بوده و هست. بی‌گمان هر اقدامی که منجر به بازگرداندن قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل برعلیه ایران شود با اصل مقاومت مدبرانه در برابر زورگویی‌ها و یک‌جانبه‌گرایی امریکا مغایرت دارد. متاسفانه برخی منتقدان بی‌توجه به پی‌آمدهای اقدام‌های خود در این راستا گام بر می‌دارند. این‌گونه اقدام‌ها آب به آسیاب دشمن ریختن است.

اولویتِ امنیت برای اروپا

بازخوانی مواضع اروپائیان در برابر خروج یک‌جانبه امریکا از برجام، رویکرد آنان را از موضع قدرت نرم نشان می‌دهد. موگرینی پس از خروج امریکا بلافاصله می‌گوید: «برجام بهترین بدیل جنگ در خاورمیانه است.» او هم‌چنین می‌گوید: «خاتمه دادن به برجام به معنای درگیری نظامی دیگری در منطقه است.» این نگاه به برجام بیشتر ناظر بر برقراری صلح و جلوگیری از جنگ به روش نرم است. به‌نظر می‌رسد اروپائیان در برابر منطق ترامپ که مبتنی بر قدرت سخت قرن هجدهمی و مرکانتالیستی؛ بر پایه اتحاد نیروهای تجاری و نظامی است، بیشتر در پی آنند که منطق دیگری مبتنی بر قدرت نرم مطرح کنند.

این اقدام اروپا نه برای رضای خدا و نه به منظور تامین منافع ایران است، بلکه به این علت است که بتوانند از نظم موجود که تا حد زیادی منافع و موقعیت آنان را در جهان تثبیت کرده دفاع کنند. این جمله موگرینی بسیار گویاست: حفظ توافق ایران فراتر از بحث حفظ توافقی بین‌المللی است که خطر تسلیحات و مسابقه‌ی هسته‌ای در منطقه را کاهش دهد. از نظر اروپایی‌ها حفظ این توافق به معنای حفظ دستاورد دیپلماتیک و اقتدار قواعد مبتنی بر نظمی است که بدون آنها نمی‌توان رو به جلو حرکت کرد.

به لحاظ می رسد که موضع تازه امریکا را خیر صرفا تهدیدی برای صلح و دوستی ناحیه می بینند بلکه , منافع و امنیت خویش را هم در خطر می بینند .

این موضوعی است که در کشور‌ایران کمتر به آن اعتنا میگردد . از دید آن‌ها برجام یک سپر دفاعی در قبال یک نظم مرکانتالیستی امریکایی است . ساخت نظم بر مبنای توان قابل انعطاف حق تقدم اروپاست . در شرایطی‌که اروپا بتواند نظمی را بر مبنای شبکه‌گرایی و دیوانه جنبش در باطن آن مراقبت و گسترش دهد , هزینه محافظت آن برای آنها کمتر از هزینه محافظت یک نظم بر اساس بکارگیری تحمیل است . اما این به این مضمون‌ نیست که اروپا مبادرت به مقاومت طاقت فرسا در قبال امریکا می کند .

حقیقت این است که اروپا در یک حالت دوگانه قراردارد و به‌دنبال مدیر تعارض است . از یک طرف منافع و از آن مهم‌تر امنیتش بسته به رابطه با آن سوی آتلانتیک است و به هیچ وجه حاضر نیست این رابطه را بر نیز بزند . از سمت دیگر در شرایطی که امریکا پیروز شود نظم جدیدی را برقرار نماید , اروپا بیشتراز اوضاع و احوال مو جود حق حاکمیت و منافع بلندمدتش را از دست خواهد اعطا کرد . ادله مقاومت اروپا در قبال امریکا را در‌این نکته می بایست مشاهده کرد و خیر دوستداری جمهوری اسلامی ایران . و آنچه وی انجام میدهد رئیس تعارض است و خیر چیزی بیشتراز آن .

ولی در باره‌ی توقعات کشور ایران از برجام هم سوال اینجاست که کشور ایران تا چه حد چیره می‌گردد با به کار گیری از این مجال تاریخی و باقی ماندن در برجام یک کانال تازه ساخت کند؟ آیا می تواند ارتباطات تازه برقرار کند؟ آیا می‌توان دامنه‌ی توان قابل انعطاف مرزو بوم را بسط داد؟ اگر چه این توان قابل انعطاف در کوتاه‌مدت یارای تقابل اول برعلیه اقتدار طاقت فرسا ایالات متحده را نداشته باشد , ولی در زمان طولانی این اقتدار قابل انعطاف قادر است منافع بزرگتری را برای کشور ایران تولید نماید . »