مصاحبه با جیسون لویت معامله گر بازارهای مالی 

افتتاح حساب فارکس >

 

 

۲۰ سال است که جیسون لویت یک کدام از پیشتازان بورس عالم می‌باشد . معاملات موفق در بازار های سهام و کالا اورا تحت عنوان یکی‌از مدیران توانمند در زمینه مدیریت سرمایه تبدیل نموده است .اساسا او لیسانس مهندسی برق را دارد . به گفته خودش او عاشق کارش است . توئیتر وی جزو پر مخاطب ترین هاست . دوستداران او بی شماراند . 

 

چه چیزی برای اولین دفعه توجه و علاقه شمارا به بازار سهام جلب کرد؟ 

در اوایل دهه ۹۰ میلادی درآمد خوبی در یک شغل مخابراتی داشتم و به‌دنبال راه و روش بهتری بودم که پولم برایم کار نماید . سرمایه گذاریهای ساده هیچ وقت توجه مرا جلب نمیکرد و از طرفی من خیلی تحلیلی تر و بلندپروازتر از آن هستم که تنها بنشینم و صندوق های سپرده گذاری مشترک را تماشا کنم . 

بنابراین در همان سال ۱۹۹۶ در کارگزاری آنلاین داتک ( Datek ) حساب معاملاتی افتتاح کردم و شروع به معامله در کنار شغل اصلی ام کردم. واقعا جذب بازار شدم. شخصیت تهاجمی و مهارت های تحلیلی ام را با هم آمیختم. همچنین من خیلی قبل تر از آن که اینترنت در نزد مردم محبوبیت پیدا کند یک خوره اینترنت بودم به همین دلیل خیلی راحت به معامله گری آنلاین خو گرفتم.

 

چه متدها یا استراتژی هایی را دنبال کرده اید که در گذشته مسبب شکست شما شده اند؟

بازی و معامله هنگام اخبار. به طور مثال دنبال کردن حرکت بازار پس از انتشار یک خبر. این نوع معاملات در حقیقت جمع کردن آشغال های انتهای روند هست. به ندرت این روش به کمک من آمده، و خیلی احمقانه است اگر یک معامله گر آنلاین فکر کند با دنبال کردن اخبار می تواند بازدهی بهتری نسبت به یک معامله گر الگوریتمی یا یک معامله گر رانتی کسب کند که مدت ها قبل از او وارد موقعیت معاملاتی شده اند.

من خیلی سریع متوجه شدم که اگر جزو اولین نفرهایی نباشید که وارد معامله می شوید، همواره در حال تعقیب کردن ردپای یک شخص دیگر خواهید بود. این یک فرمول برای شکست است.

 

چه افرادی در زمینه معامله گری الگوی شما هستند یا برشما تاثیرگذارند؟

آقای پائول تئودور جونز (Paul Tudor Jones) به خاطر وبسایت Trader Mentality. او شخصیت صحیح، منضبط و با اطمینانی را که یک معامله گر می بایست داشته باشد به خوبی نشان می دهد. و آقای استفان بیگالو ( Stephen Bigalow) بخاطر اینکه من را در یادگیری تکنیک های آسان تر تکنیکالی، یاری کرده است.

 

چه زمانی به بیچارگی در معامله گری رسیدید؟ و چه چیزی دست پیدا کردید؟

دومین باری که این اتفاق افتاد، زمانی بود که پس از کسب یک میلیون دلار، کل سرمایه را از دست دادم. بله درسته، دو مرتبه این اتفاق برایم افتاد تا اینکه فهمیدم مشکل از کجاست و چگونه برطرف می شود. می دانستم که استعدادش را دارم. چیزی که از آن رنج می بردم نامنظم بودن و دیسیپلین نداشتن بود.

یادگیری این که چطور ضررهای خود را کنترل کنید ۱۰۰ بار مهم تر از دانستن این موضوع است که چطور سود کسب کنید. در نهایت الویت بندی این موضوع چیزی بود که به آن دست پیدا کردم.

 

چگونه به بهترین وجه، سبک معاملاتی خود را توصیف می کنید؟

سبک من بستگی به بازار مورد معامله دارد. اگر انعطاف پذیر نباشید، دارید خودتان را برای شکست آماده می کنید. به عنوان مثال تا قبل از ماه جولای ۲۰۱۵ یک معامله گر مومنتومی کلاه کوچک بودم ( معاملات روزانه و سویینگی). همچنین بسیار برروی نوسانات معامله می کردم.

تقریبا آگوست ۲۰۱۵ بود که مشاهده کردم مومنتوم های کلاه کوچک در حال انقراض میباشند و ضرایب بتای استوار به جهت بازارهای کالایی در حال حرکت می‌باشند زیرا عدم قطعیت های جهانی رو به افزایشبود . سوختی که فدرال رزرو به بازار تزریق می‌کرد هم تمام شده بود . براین اساس به صورت خاص معامله بر روی ETF ( صندوق های سپرده گذاری ) ها را آغاز کردم . برای معامله گری کوتاه مدت ETF هابسیار مطلوب میباشند . آن‌ها نقدینگی بالایی دارد و چه بسا در حالتی که روزانه معامله فرمایید و یا ۱ تا ۳ سویینگ را هم شکارکنید , با خطرات بزرگی روبرو نخواهید شد . 

من مداوما به دنبال موقعیت های خرید در کف هستم که دارای ستاپ هایی معاملاتی از قبیل پیووت یا شکست یک سطح ( بریک اوت ) ترکیب می شوند. من موقعیت هایی را ترجیح می دهم که به مقدار زیادی از میانگین متحرک ۸ روزه خود ( ۸ day ema ) فاصله گرفته اند. من همچنین ضریب بتا یا حرکتهای جدی را مدنظر قرارمی دهم. پس از کسب همه ی تجربیاتم می توانم بگویم که معامله گر خوبی هستم.

 

من بسیار تحلیلی، تهاجمی و منظم هستم.

هیچ دلیلی وجود ندارد که من یک پروفایل پرریسک نداشته باشم اگر از متد معاملاتی ام مطمئن هستم و همیشه پشت کامپیوترم نشسته ام و هر تیک بازار را رصد می کنم. من از اینکه معامله ای با حجم بزرگ انجام دهم نمی ترسم و همواره به غرایز و متدهای خودم اطمینان دارم. این خیلی مهم است که زمان معامله اطمینان خاطر داشته باشید. از هر سبک معاملاتی دیگری با ارزش تر است.

 

چه قوانین کلیدی را در معاملات خود اعمال می کنید؟

برای همه ی معاملات خود حدضرر داشته باش و هیچوقت پس از اینکه وارد معامله شدی تصمیم خود را تغییر نده و سطوح معاملاتی آن را دستکاری نکن. همیشه به هر موقعیت معاملاتی که اخذ می کنی اطمینان کامل داشته باش. اگر هر مقدار این اطمینان خود را در طی یک معامله از دست دادی سریعا از معامله خارج شو.

این یک بازی شانس و امید نیست. معامله گری بازی مهارت، پایداری و اعتماد به نفس است. تمام. فقط زمانی معامله کن که ۱۰۰% اطمینان داری وگرنه برو بیرون.

 

در سهام هایی که معامله می کنی به دنبال چه چیزی میگردی؟

موقعیت های معاملاتی که حباب منفی داشته و بریک اوت داشته اند، ضرایب بتای بالا، شرکت هایی با موقعیت های مالی مستحکم و سهام هایی که شایعه ای در موردشان وجود نداشته باشد. توئیتر برای تایید این موضوع بسیار مناسب است. شناوری کم نیز در صورتی که معامله با حجم کم صورت می گیرد می تواند مناسب باشد.

در ETF ها من به دنبال بتا و نقدینگی هستم. فقط در این صورت هست که می توان سرمایه های بزرگ را براحتی معامله و سپس نقد کرد.

 

به نظرتان چه چیزی معامله گران بزرگ را از بقیه جدا می کند؟

انعطاف پذیری و تطبیق پذیری همیشگی با شرایط. معامله گران بزرگ هیچوقت گمان نمی برند که متدهایشان نمی تواند و یا نباید تغییر کند. ما مداوم یاد می گیریم و خودمان را تطبیق می دهیم.

همه چیز از زمانی که ۲۰ سال پیش من این کار را شروع کردم تغییر کرده است. الگوریتم ها به طور کامل معامله گری تکنیکالی را برای من تغییر داده اند. به عنوان مثال، من از اندیکاتورهای تکنیکال همانند میانگین های حرکتی ( Moving Averages )، مکدی ، MACD استوکاستیک و غیره استفاده می کردم. این ابزار امروزه به عقیده من بلا استفاده هستند. یا حداقل میزان کارایی آن ها از زمانی که رفتار انسان ها جای خود را به کامپیوترهای بی احساس دادند، به شدت کاهش یافته است.

المان هایی طبیعی که ما در علم تکنیکال بر آن ها تکیه می کردیم، توسط رایانه های بی احساس به حاشیه رانده شده اند. هم اکنون تنها سه چیز برای من اهمیت دارد: قیمت، حجم معاملاتی، ضریب بتا، نوسانات و شاید یک میانگین متحرک با دوره نوسان ۸ که به من در شناخت روند کمک کند. همین و بس.

 

به مخاطبین این مصاحبه چه چیزی راجع به روش مدیریت ریسک خود می توانید بگویید؟

من ترجیح می دهم به جای مدیریت ریسک، آن را مدیریت احساسات بنامم. من ۱۰۰% به متدهای معاملاتی خودم اطمینان دارم. من می توانم احساسات ناشی از یک معامله بزرگ را تحمل کنم و تا آن جایی که در معاملاتم احساس راحتی کنم، ریسک خودم را افزایش دهم.

برخلاف خیلی از معامله گران سنتی، من از قوانین اجباری برای محدود کردن حداکثر حجم معاملاتی تبعیت نمی کنم. آن هایی که این کار را انجام می دهند صرفا در حال استفاده از متدهای منظم حفظ سرمایه هستند و من این را درک می کنم، اما به نظر من در محدود کردن حجم معاملاتی نیز ریسک وجود دارد. می بایست یک حد متعادلی وجود داشته باشد.

موقعیت های معاملاتی زیادی وجود دارد که من با آنها روبرو می شوم که من می دانم… کاملا می دانم… پتانسیل خیلی زیادی برای سودآوری دارد. ستاره ها همگی در یک خط می شوند. تمام چیزهایی که به دنبالشان هستم موجود است. پس اگر نقدینگی سهم اجازه دهد با حجم خیلی بزرگی وارد معامله می شوم و اگر معامله اشتباه از آب درآمد به سرعت خارج می شوم. حتی اگر همه چیز خوب پیش نرود ( که خیلی به ندرت این طور می شود. ) خواب و خوراکم را از دست نمی دهم. همچنان بهترین تصمیمی بوده که در لحظه می توانستم بگیرم. همین و بس.

 

معامله گران بزرگ سعی نمی کنند معاملات درست و بی نقص بگیرند.

آن ها تلاش می کنند با اطلاعات و معلوماتی که در اختیارشان قرارگرفته است بهترین تصمیم را بگیرند. اگر به متد معاملاتی خود اطمینان دارید و یک موقعیت بی نظیر جلوی پای شما قرار می گیرد، به خود جرات دهید و به سوی آن حمله ور شوید. این همه ی چیزی است که یک معامله گر می تواند آرزویش را داشته باشد. آن موقعیت های ناب معاملاتی. این راهی است که ثروت های بزرگ ساخته می شوند. وقتی فرصت فراهم می شود از تمام پتانسیل خود استفاده کنید وگرنه برای چه این شغل تکراری و ملال آور را هرروز لعنتی دنبال می کنید؟

 

چه موقعیت های معاملاتی برای شما افتخارآمیز است؟

معمولا معاملاتی که آنها را نگرفته ام . آن هایی که می دیدم داد و ستد گران بسیاری به سمتشان حرکت می کردند و من از تجربه ام می دانستم که سود ای نخواهد داشت . غرور و افتخار از تجربه و هوش می‌آید وآن‌گاه تصمیمات محکمی که به دنبالش میاید . این حس خیلی خوبی است که بدانم می‌توانم چاه را از راه تشخیص دهم و از آن اجتناب کنم . چه بسا از بعضی از بزرگترین سودهایی که در بازار کسب کرده امنیز رضایت بخش تر است . به اعتماد به نفسم اضافه می کند . 

 

بزرگترین حسرت؟

همانند اکثر معامله گران، زمانی که فرصت خروج را در یک معامله از دست می دهم خیلی حسرت می خورم. طمع یکی از دشوارترین گناهانی است که باید در معامله گری آن را ترک کرد.

ما چیزهایی را در بازار می بینیم که واقعا وجود ندارند و معمولا مدت زمانی بیشتر از آن چیزی که می بایست، معامله خود را نگه می داریم. البته من این اشتباه را به اندازه گذشته تکرار نمی کنم. دنبال کنندگان حساب توئیتر من که از نزدیک مطالب من را پیگیری می کنند یک مورد بسیار شایع را در مطالب من می بینند و آن هم این است که من خیلی زودتر از دیگران وارد معامله در یک روند می شوم و خیلی زودتر از دیگران هم خارج می شوم و بازدهی های بزرگتری را که “می توانستم” در صورت ماندن بیشتر در روند کسب کنم، از دست می دهم. دوباره تکرار می کنم معامله گری خوب به معنای تصمیم گیری های درست است نه این که همیشه پیش بینی صحیح ارائه دهید.

من سعی می کنم با تکنیک “پرنده در مشت” سودهای خودم را حفظ کنم. من سودهای بسیاری را به خاطر نداشتن یک برنامه دقیق خروج از معامله از دست داده ام. اگر یک معامله ام برنده باشد و به هدف سوددهی من، که از قبل مشخص کرده ام برسد، سودم را برمی دارم و می روم. بگذار هر چقدر می خواهد بازار صعود کند. اهمیتی ندارد. من معامله ام را با سود به پایان رساندم.

 

چه کتابهایی، وبسایت هایی یا منابع دیگری را به افرادی که می خواهند دامنه اطلاعات خود را گسترده تر کنند، پیشنهاد می کنید؟

کتاب “الگوهای پرسود کندل استیکی – استفان بیگالو” … کتاب فوق العاده ای است برای مبتدیانی که نیاز دارند نویزهای بازار را ساده تر کنند. بیشتر از این نمی توانم بر این نکته تاکید کنم که همه چیز را ساده نگه دارید. الگوهای به خصوصی را یادبگیرید. بقیه را پاک کنید. چندتا را پیدا کنید که واقعا برای شما کار می کند و در معامله گری با آن ها به درجه استادی برسید. به یک خوره در آن یکی یا دوتا الگوی خاص تبدیل شوید و با استفاده از آن ها بازار را اسکن کنید و موقعیت های ناب معاملاتی را پیدا کنید.

 

خیلی از معامله گران به نقطه ای می رسند که تغییر و پیشرفت پس از آن برایشان حاصل نمی شود. چه توصیه هایی می توانید به آن ها بدهید؟

تطبیق پذیری را یادبگیرید و فقط آن موقعیت هایی را معامله کنید که باور دارید برای شما احتمال پیروزی بالایی دارد و می تواند به شما سود برساند، نه چیز دیگری.

مهم تر از آن، کشف کنید کدام یک از انواع معاملات برای شما خوب نیستند و از تکرار آن ها جلوگیری کنید. یادگیری این موضوع بخصوص برای معامله گران اخباری بسیار حائز اهمیت است. صرفا به خاطر اینکه شما معامله گرانی را در توئیتر یا شبکه تلویزیونی CNBC می بینید که با یک سری از انواع معاملات سود می کنند، باعث نمی شود تا آن سبک معاملات برای شما نیز مناسب باشد. برای مثال من هیچوقت برروی اخبار اقتصادی معامله نمی کنم. ریسکِ بودن در سمت مخالف روند بسیار زیاد است، که سبب می شود احتمال من برای موفقیت کاهش یابد.

من به طور کل این نوع از معاملات را برای خودم حذف کردم. هیچوقت این بازی را انجام نمی دهم. هیچوقت. من همچنین معامله برروی سهام های غیرشناور و با نقدینگی کم را متوقف کردم، حتی اگر اخباری از صنف آن ها بتواند حرکت بزرگی را بوجود آورد. داستان احتمالات است. فقط وقتی برای شما بهترین شانس موفقیت وجود دارد، معامله کنید.

 

حالا که شما تبدیل به یک معامله گر موفق شده اید، برای بهبود بخشیدن به مهارت های خود چه می کنید؟

مسیر رشد و توسعه من دیگر مربوط به تکنیک های معاملاتی نیست. من آن را با علم پیش می برم که سرعت و دقتش واقعا زیاد است. کاری که من هم اکنون انجام می دهم تلاش برای بهبود مهارت های تحلیل کلان بازارهاست.

من می خواهم درک خودم را درباره جزییات و ظرافت های معاملات الگوریتمی و دستکاری نرخ ارزها و نحوه تاثیرشان بر معاملات خودم را عمیق تر کنم. همچنین من معاملات خارجی را بسیار تحت نظر دارم. این واقعا به من کمک می کند که جریان ها و روندهای موجود در معاملات کالاها و همچنین تاثیرشان بر بازارهای داخلی را متوجه شوم.

بالاخره یک روزی بازار سقوط بزرگ را تجربه خواهد کرد (منظور جیسون سقوط احتمالی سهام امریکاست که سالهاست بی وقفه رو به بالا می تازد البته تا این لحظه که سال ۲۰۱۷ است). ما همه این را می دانیم.

من معتقدم که این سقوط از خارج از مرزها شروع خواهد شد و به طرز مستقیم بر ما نیز تاثیر می گذارد. من می بایست خیلی آماده باشم تا بتوانم وقوع این پدیده را از قبل ببینم… اصلا بگذارید این طور بگویم… در آن زمانی که همه در حال از دست دادن ۳۰% ارزش حساب بازنشستگی خود هستند، من می خواهم سود کلانی کسب کنم نه اینکه زیر یک سنگ پنهان شوم. کدام معامله گر موفق را می شناسید که مخالف این باشد؟

پس حالا تمرکز من بر گسترش توانایی هایم برای پیش بینی اتفاقات کلان در بازارها و اقدام واکنش مناسب نسبت به آن هاست. دانستن هردوی آن ها نکته های کلیدی برای پیشرفت و ادامه مسیر در بازاری است که در سطح جهانی در حال مدرنیزه شدن است و در نهایت آماده بودن برای فاجعه ی بزرگی که یکجا در ادامه راه به آن برخواهیم خورد.

 

چه توصیه هایی دارید برای افرادی که به تازگی تصمیم گرفتن خود را در این شغل محک بزنند؟ به آن ها چه مسیری را پیشنهاد می کنید؟

صرفا به تقلید از معامله گران برای اخذ موقعیت های معاملاتی نپردازید. همچنین، اگر شخصی به شما متد معاملاتی اش را یاد نمی دهد یا به شما کمک نمی کند که در نهایت روی پای خود بایستید و مستقل در بازار فعالیت کنید، بابت خدمات و سرویس های که ارائه می دهد پولی خرج نکنید.

اگر یک معامله را به طور کامل درک نمی کنید یا برای معامله ای که یک متخصص به شما پیشنهاد می دهد، نمی توانید دلایل شفافی را بیان کنید، آن معامله را اخذ نکنید. قبل از اینکه پول خود را درگیر بازار کنید، هرچقدر که می توانید راجع به معامله گری چیز بیاموزید در غیر اینصورت من به شما اطمینان می دهم که خرج های زیادی بر دست شما خواهد گذاشت، و نه فقط از جنبه های اقتصادی.

ساختن اعتماد به نفس در خود یکی از کلیدی ترین مراحل اولیه است. این موضوع همانقدر اهمیت دارد که توسعه مهارت های تحلیلی معاملاتی دارد.

 

به عنوان یک معامله گر دوست دارید چه میراثی از خود به جای بگذارید؟

زمانی که من این کار را در سال ۱۹۹۶ یعنی ۲۰ سال پیش آغاز کردم، به شما اطمینان می دهم که به هیچ وجه گمان نمی کردم که با معامله گری آنلاین بتوانم زندگی خودم را بگذارنم چه برسد به اینکه با انجام این کار بازنشسته شوم اما در حال اثبات این هستم که این کار شدنی است.

ما معامله گران اولیه دهه ۹۰ میلادی تکرو و بی سرپرست بودیم. وقتی می گفتیم که معامله گر روزانه هستیم ( Day trader )، مردم با دیدی سنتی نگاه می کردند و با غرور و ترحم جملاتی از این قبیل بر زبان می آوردند که “آره، این کار فقط قمار بازی هستش” یا “چقدر خوب، یک شغل موقتی هستش دیگه؟”.

من یک ستاره دنباله دار نبودم که با آن انفجار سهام شرکت های اینترنتی به ثروتی یک شبه رسیده باشم و اسم خودم را معامله گر موفق بگذارم. من برای این کار سخت تلاش کردم. بله بالا و پایین های بسیاری در شغلم داشتم. زمان هایی بود که می خواستم این شغل را در سطل آشغال بیندازم و آن را کنار بگذارم. خدا می داند چند بار برای من این اتفاق افتاده است. اما این کار را نکردم.

من به‌این کار دو دستی چسبیدم چون به نظرم بهترین شغل دنیاست , و می دانستم در آن موفق می‌شوم . تنها درس هایی را باید به سختی یادمی گرفتم تا بفهمم چطور انجام شدنی است . برای اینجانبغرور فردی ام در کسب این موفقیت ها از هر میراث دیگری قوی تر است . من آن را انتخاب میکنم – به علاوه ثروتی که به دنبال میاورد .